اندر باب یک حلقه گم شده، باز تنظیم دستگاه محاسبتی با احتساب برکت

برکت

کسب منافع حداکثری از تصمیمات اخذ شده، همواره از مهم‌ترین اهداف مطالعاتی و اجرایی مدیریت بوده است. در حالی که اکثر تحقیقات صورت گرفته در این زمینه با اجتناب از ماوراء ماده مسائل مدیریت را صرفا در سطح محسوسات مادی بررسی نموده و منحصر کرده‌اند، تعالیم اسلامی و تجربیات عملی از وجود عوامل موثر دیگری بر نتیجه امور خبر می‌دهد. عواملی که با بسنده نمودن به محاسبات مادی قابل درک نیست.

در جهان علیّت، آن‌چه در میان الهیون و ماده‌باوران بر آن اتفاق است آن است که جهان پیرامون ما، جهانِ وسایل و اسباب است. به این معنی که به جهت دست‌یابی به هر هدفی نیاز است تا از اسباب و وسایل مناسب استفاده شود. اندیشه اسلامی(بر خلاف ماده‌باوران که اسباب را منحصر در دنیای مادی می‌بینند) بیان می‌کند که نه تنها اسباب به اسباب محسوس دنیایی منحصر نشده، بلکه هیچ سببی جز به علم و اراده‌ی خداوند متعال تاثیری نداشته و خداوند خالق آن‌ها ست. علاوه بر این، مطابق آنچه در احادیث(کافی، جلد۱، ص۱۸۳) آمده است، خداوند ابا دارد که اشیاء جز از طریق آن جریان یابد و پس برای هر مسببی سبب و برای آن عملی قرار گرفته است. یکی از مواردی که دستگاه محاسباتی ماده‌باور نسبت به آن بی‌توجه و در درک آن ناتوان بوده است، مفهوم «برکت» است.

مفهوم برکت را می‌توان یکی از پربسامدترین مفاهیم به‌کار رفته در فرهنگ و رفتارهای جوامع مذهبی دانست. به عنوان مثال، جملات «مبارک باشه»، «خدا بده برکت»، «تبریک عرض میکنم» و… از استعمالات پرتکرار ریشه بَرَکَ در فرهنگ و زبان مذهبین عالم است. برکت در لغت به معنای نمو و زیاد شدن[۱] و پدیدار شدن خیر در امور[۲] است. در اصطلاح دینی هر زمان ثبوت در فزونی نعمت‌ها(چه مادی و چه غیر از آن) در مسیر خیر و حرکت به سمت کمال باشد، واژه برکت به کار می‌آید. در تعالیم اسلامی از قرآن(سوره انبیاء،۵۰ و آیات دیگر قرآن)، برخی مکان‌ها مانند کعبه(آل‌عمران، ۹۶)، برخی زمان‌ها به مانند شب قدر(دخان، ۳)، برخی حالات به مانند رضایت بر روزی(بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۸۵)، برخی نام‌ها به مانند محمد(کنزالعمّال، ح ۴۵۲۲۱)، برخی اعمال به مانند امر به معروف و نهی از منکر (تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۱۸۱) و انفاق (بقره، ۲۴۵) و امور دیگری که با نام و نیت خدا و مرتبط با او باشد(المیزان فی التفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵) و… به عنوان مبارک، افزاینده و برکت‌بخش یاد شده است.

با توجه به آن‌چه مرور شد، برکت و توجه به اسباب شامل(!) آن اثرگذاری زیادی بر نتیجه امور و تصمیمات مختلف دارد. حال آن‌که امروزه عده‌ی بسیاری از ما در محاسبه‌ی نتایج تصمیمات خود در سطوح مختلف فردی، خانوادگی، سازمانی و اجتماعی  از این عوامل موثر غافلیم(هرچند چندان عجیب نیست انسانی که از بدو تولد با عالم ماده و محسوسات مادی عجین بوده و دقت چندانی در درک ورای عالم و قوانین سخت‌شهود نداشته است و همینطور در محیط آموزشی نه چندان اسلامی رشد نموده است، وزن مناسبی به اینگونه عوامل ندهد). لذا امروز نیاز است هر فرد به عنوان یک مدیر تصمیم‌گیر(در سطوح مختلف) تا نگاه به مسائل از دید فرامادی و ملکوتی و در نظر گرفتن سنن الهی، محاسبات دقیق‌تری از نتایج تصمیمات خود انجام داده و خود را از برکات الهی محروم نسازیم.

[۱] کتاب العین، ج۵، ص۳۶۸

[۲] المیزان ج۷، ص۲۸۱

 

_______________________

منتشر شده در نشریه ایستگاه مدیریت و پایگاه جامع مدیریت اسلامی.

مرور تاریخ، مذاکرات هسته ای لیبی

معمر قذافی از همان روزی که در سال ۱۹۶۹ توانست کنترل لیبی را به دست بگیرد، به دنبال دست‌یابی به فناوری هسته‌ای بود و همواره در اختیار داشتن انحصاری بمب اتم توسط رژیم صهیونیستی در منطقه را محکوم می‌کرد. با توجه به اِعمال محدودیت‌های فراوان از سوی کشورهای غربی، تلاش‌های قذافی برای دستیابی به این فناوری ۳۰ سال به طول می‌انجامد و پس از کش‌وقوس‌های فراوان در اکتبر ۲۰۰۰ میلادی اولین سانتریفیوژ لیبی با موفقیت آزمایش می‌شود.[۱] کشورهای غربی با اِعمال تحریم گسترده ضد لیبی درنهایت موفق شدند لیبی را در سال ۲۰۰۳ به‌پای میز مذاکره بکشانند. پس از ۹ ماه مذاکره پنهانی میان لیبی، انگلیس و آمریکا، قذافی اعلام کرد که برنامه هسته‌ای، شیمیایی و موشک‌های بالستیک خود را در ازای رفع تحریم‌ها تعطیل می‌کند. این کشور همچنین متعهد به اجرای کامل پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) شد و پذیرفت که به بازرسان اجازه بررسی تمامی این برنامه‌ها را بدهد.[۲]

در ۳۰ آوریل ۲۰۰۳، لیبی (تحت فشارهای خارجی) مسئولیت حادثه لاکربی را بر عهده می‌گیرد و متعهد می‌شود که ۲.۷ میلیارد دلار غرامت به خانواده ۲۷۰ قربانی این حادثه پرداخت کند. این اما پایان کار نبود و در ۸ ژانویه ۲۰۰۴ نیز لیبی متعهد می‌شود که ۱۷۰ میلیون دلار غرامت به بازماندگان قربانیان حادثه بمب‌گذاری خطوط هوایی فرانسه پرداخت کند.[۳]

با اجرای کامل تعهدات لیبی، همگی منتظر برداشته شدن تحریم‌های غرب ضد لیبی بودند. اما سفیر آمریکا در سازمان اعلام کرد که اگرچه آمریکا مانع برداشته شدن تحریم‌های سازمان ملل ضد لیبی نمی‌شود، اما تحریم‌های آمریکا ضد لیبی به خاطر نقض حقوق بشر در این کشور و نقش لیبی در منازعات منطقه‌ای در آفریقا سر جای خود باقی خواهد ماند.[۴] لیبی که به امید برداشته شدن تحریم‌ها با غربی‌ها سازش کرده بود، نه‌تنها به هدف خود نرسید، بلکه چند میلیارد دلار غرامت پرداخت کرد و برنامه هسته‌ای و بالستیکی خود را نیز از بین برد. چندین سال بعد، نه نامی از معمر قذافی باقی بود، نه دیگر لیبی کشوری بود امن و پایدار برای مردمان خود.

منبع نوشته های بالا، وبسایت دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه(مدظله) بود. لازم میبینم که یادآوری کنم که نه حکومت ایران، حکومت خودکامه لیبیه و نه هدف ما تولید سلاح هسته ایه، اما گاهی لازمه تا تاریخ رو مرور کنیم تا جهان رو بهتر شناخته حواسمون رو بیشتر جمع کنیم… درسته که مذاکره، لازمه تداوم حیاط دنیاست، اما باید حواسمون باشه که کشورهای از اختلافات داخلی ما سوء استفاده نکنن و با تکیه بر ضعف های اقتصادی مون، سرمون رو کلاه نذارن…

پی‌نوشت‌ها:
[۱] http://www.pircenter.org/kosdata/page_doc/p۱۸۱۳_۲.pdf
[۲] http://www.nuclearfiles.org/menu/key-issues/nuclear-weapons/issues/proliferation/libya/۲۰۰۴-۰۴-۲۲_disarming-libya-wmd_RS۲۱۸۲۳_fas_org.pdf
[۳] http://edition.cnn.com/۲۰۰۴/WORLD/africa/۰۲/۱۰/libya.sanctions.facts/index.html?iref=allsearch
[۴] https://www.theguardian.com/uk/۲۰۰۳/sep/۱۲/lockerbie.libya

به بهانه روز ملی استعدادهای درخشان، «نامه خداحافظی دکتر اژه ای از سمپاد»

جواد اژه‌ای مشاور رهبری و رئیس هیئت امنای سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان از بدو تأسیس تا سال ۱۳۸۷ می‌باشد.

جواد اژه‌ای، فرزند علی‌محمد در ۵ فروردین ۱۳۲۷ در اصفهان به دنیا آمد. او به جز تحصیلات حوزوی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهٔ روانشناسی تا دکترا و در کشور اتریش (دانشگاه دولتی وین) انجام داده و داماد و پسرخاله آیت‌الله سید محمد بهشتی است. او دارای مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه اصفهان (در سال ۱۳۵۰) و دکترای روانشناسی تجربی از دانشگاه دولتی وین (در سالهای پایانی دهه ۵۰) است. او مدتی ریاست سازمان بهزیستی را بر عهده داشت و بعد از آن، در سمت معاونت فرهنگی-اجتماعی نخست وزیر وقت یعنی میرحسین موسوی مشغول به کار شد که در همین فاصله یعنی در سال ۱۳۶۶ طرح تشکیل سازمان استعدادهای درخشان را به دولت ارائه داد.

وی در دی ۱۳۸۷ از سمت خود برکنار شد. در جریان آزمون مشکوک سال ۱۳۸۷ که سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان پس از اعلام نتایج، دو سؤال غلط گزارش شده را حذف کرد و این باعث شد تا بعضی از قبول شدگان، رد شوند که باعث اعتراضات زیادی شد. در نهایت ر.گ، طراح آزمون استعفا می‌دهد و هجمه عجیبی در سایت‌ها و رسانه‌ها علیه مسئولین سازمان و بخصوص جواد اژه‌ای شد. همین فضای رسانه ای، باعث استعفای اجباری جواد اژه‌ای شد. این سناریو در جهت تضعیف مراکز استعدادهای درخشان چیده شده بود. مراکزی که با تلاش و مجاهدت مدیرانی متخصص و معلمینی متعهد و دانش آموزانی سخت کوش و با استعداد، تبدیل به گل سر سبد نظام آموزشی ما شده بود.

هرچند حقیر نیز وجود برخی انتقادات به جا در این مدارس را تا حدودی قبول دارم(همچون کم پرداختن به دروس و علوم انسانی در این مدارس که ان شاءالله بعدا و در نوشته ای دیگر به آن اشاره خواهم کرد)، اما به عنوان یک دانش آموخته در مدارس سمپاد(مدرسه هاشمی نژاد۱ مشهد)، مدارس ملی استعدادهای درخشان را، از جمله اندک نهال های پرثمر نظام آموزشی کشور یافته(هرچند، حدود یک دهه است که این نهال پرثمر با سوء مدیریتِ مدیرانی ناآشنا به فضای تیزهوشان، در حال خشک شدن است) و بر خود میدانم تا از زحمات حجت السلام و المسلمین، دکتر جواد اژه ای به این وسیله تشکر کنم.

در حال حاضر اژه‌ای نمایندهٔ ولی فقیه در امور دانشجویان ایرانی اروپا و آمریکا است. نامه زیر نوشته جواد اژه ای در سال ۱۳۸۷ و در زمان استعفای اوست.


هو المحبوب

وقتی آمدم، موی سپیدی بر چهره‌ام نبود و اکنون پس از گذشت بیش از بیست و یک سال، با قامتی راست و امیدوار، محیط کارم را ترک می‌کنم؛ با فرزندی رشید به نام سمپاد برای ایران اسلامی: مقاوم و سازش‌ناپذیر. در این مدت، دو تن بیش از همه مرا ممنون خود ساختند: رهبر معظم انقلاب که با دفاع از سمپاد در شورایعالی انقلاب فرهنگی، به این نهال امکان غرس دادند و همواره نگران کاستی‌های آن بودند؛ و نخست وزیر وقت، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی که مرا به این مسیر کشاند. در این مدت سعی کردم مدیرانی داشته باشم که به فرموده امام راحل (ره) بر ریاست ریاست کنند، نه دریوزگی مدیریت، و در این که تا چه حد موفق بودم، هیچ گاه تردیدی نداشته‌ام. هر چند، هر کسی در گزینش خود دچار خطا می‌شود و من تا آخرین لحظه در هدایت مدیرانم به سوی استقلال و تعهد به انقلاب و اسلام ــ به جای تعهد به خطوط سریع السیر و قلیل البقا ــ کوشیدم. بچه‌های این سرزمین را در هر کجای ایران عزیز، همانند هر ایرانی مسلمان، با تمام وجود دوست داشته‌ام و این دوست داشتن را لازمه ذهن هر معلمی می‌دانم که بخواهد راه انبیا، و نه دریوزگی اغنیا، را طی کند. سمپاد را برای آن‌ها به وجود آوردم که کمتر کسی به فکر آن‌هاست. وقتی فرزند استانداری در آزمون ورودی سمپاد مردود می‌شد، خوشحال نمی‌شدم، اما وقتی فرزند بلال‌فروش روبروی همان استانداری قبول می‌شد، از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم.
خدا را شاکرم که با حداقل سرمایه مادی و بیشترین سرمایه معنوی، مراکزی را تأسیس کردم که اولیای قبول نشدگان با درایت آن، اقرار به وجود رقابت سالم می‌کردند و فقط معدود راه‌نیافتگانی بودند که بهه لجن‌پراکنی و فحاشی می‌پرداختند. برای من اما، نه تعریف پذیرفته‌شدگان و نه توهین معدود راه‌نیافتگان، تفاوت بنیادینی نداشت. به هیچ ناحقی حق ندادم و از اصلاح هیچ اشتباهی ــ حتی اگر مقدمه لجن‌پراکنی برایم می‌شد ــ روی‌گردان نشدم.
در کنکور امسال، با وجود اعلام نتایج بر روی سایت، وقتی به من اعلام شد که دو سئوال، پاسخ‌های نزدیک به هم داشته‌اند و کلید چهار سئوال نیز جابه جا شده است، بدون لحظه‌ای تردید تصمیم گرفتمم آن دو سئوال را حذف و کلید چهار سئوال را اصلاح و مجدداً اسامی پذیرفته شدگان را به همراه اسامی کسانی که حقشان ضایع شده بود، بر روی سایت بگذارم. می‌دانستم که با یک «سونامی ردشدگان» روبرو خواهم شد و تازه بعد از این اعلام بود که اعتراض‌ها صورت گرفت و انعکاس آن موجب درخواست غیر قانونی لغو کنکور، هم از سوی دوستان ساده لوح و هم از سوی ستیزه‌گران شادمان، شد. در ادامه، ادعای یافتن ۱۶ غلط جدید و تشخیص آن در طی چند ساعت و عدم قدرت به اثبات رساندن حتی یکی از این غلط‌ها مطرح شد و حتی در ۲۰ اردیبهشت ماه، کلیه اشکالات با صدا و سیما مطرح و ضبط تلویزیونی شد، ولی با وجود پوشش رسانه‌ای هیاهوی ردشدگان، حتی یک ثانیه از آن پخش نگردید؛ واقعاً چه عدالتی! در اینجا باید از وزیر محترم آموزش و پرورش به جهت حمایت از برگزاری مرحله دوم آزمون ورودی سمپاد در اردیبهشت ۱۳۸۷ قدردانی نمایم که این موافقت در پی گزارش مستند سمپاد حاصل شد.
از مرداد ماه ۸۷ به بعد، با هر مدیری که جلسه داشتم، خداحافظی می کردم و حتی برای نیمسال اول تحصیلی، ساعت موظف تدریسم را در دانشگاه پر کردم. انبوهی از کارهای جنبی، نظیر آرشیوو فصلنامه روانشناسی و زونکن‌های مربوط به سایر فعالیت‌هایم را به خارج از سازمان انتقال دادم تا در روز موعود (!) سبکبار خداحافظی کنم، هر چند خود این امر نیز خالی از عواقب نبود. متأسفانه کار انتخاب جایگزین کمی به طول انجامید، تا این که در بعد ازظهر ۱۶ دی ماه، طی یک نمابر ساده، نام جانشینی که حدود یک ماه قبل از آن مطلع شده بودم، برایم ارسال شد. همان شب به راننده گفتم ماشین را بخواباند و خود با وسیله شخصی یکی از همکاران، سمپاد را ترک کردم.
اکنون احساس می‌کنم باری را از دوشم برداشته‌اند و از هرگونه قصور و تقصیری که در این مدت داشته‌ام، از پروردگارم و عزیزان سمپادی پوزش می‌طلبم. آنچه تأسیس شده، به خاطر ایران اسلامی بودهه است. سمپاد در آن زمان، زیر بمباران و موشک باران ایجاد شد و نامه درخواستش در روزهای سخت جنگ به ریاست جمهوری ارسال شد. آن روز، یکی از اساتید آموزش و پرورش دلیل مخالفتش با تأسیس را این موضوع اعلام کرد که پذیرش دانش‌آموز با معدل ۱۹ و تحویل دادن دانش‌آموز با معدل ۱۹ هنر نیست. رهبر انقلاب در پاسخ فرمودند، این گفته وقتی صحیح است که فرض کنیم در شرایط فعلی دانش‌آموزان با معدل ۱۹ وارد مدارس می‌شوند و با معدل ۱۹ از همان مدارس خارج می‌شوند، در حالی که عملاً این طور نیست.
از میان شش وزیر روی کار آمده در این مدت، تنها یک وزیر برایم کم‌آزار بود و من چه شب‌ها که تا صبح نگران این کودک نوپا، بی‌خوابی را تجربه نکردم. فکر نمی‌کردم این نهال در کنار سایر نهال‌های آموزشیی نظام مقدس ما این چنین سریع به بار بنشیند؛ آن هم با وجود آن همه هیاهوی فرار مغزها و اطلاعاتی که هیچ وقت تبیین و تفسیر نشد و فقط چماقی بر سر سمپاد ماند که معلوم نبود در دست چه کسی است.
فرزندان سمپادی‌ام! اطمینان داشته باشید هیچ کجا مانند وطن یک فرد نیست و هیچ افتخاری بالاتر از تلاش برای تعالی و رشد و شکوفایی سرزمین مادری نیست، و این تنها در سایه باور توحیدیی امکان‌پذیر خواهد بود. اگر شما بر این باور باشید، کاری کارستان خواهید کرد و عظمت و مجد گذشته سرزمینتان را تکرار خواهید نمود.
همکاران سمپادی‌ام! می‌دانم از میان شما، آنان که به راه سمپاد معتقد بودید، از نظر مادی هیچ بهره‌ای نگرفتید و بیش از آن چه موظفتان بود، کار کردید. در هر شهری با کوشش شما مدارس سمپاد جانن گرفت و آن که کمتر از همه نقش داشت من بودم و آن که بیش از همه ناسزا شنید، شما بودید. هر کجا هستید، به خدمت خود ادامه دهید و بدانید که خدا تنها داوری است که می‌توان به او تکیه کرد و امید داشت.
من خوشحالم که هیچ یک از سفارش‌شدگان معدود نمایندگان مجلس و معدود کارگزاران نظام ــ که عادت به ثبت سفارش داشتند ــ به سمپاد راه نیافتند، که اگر این چنین بود، در طول این سال‌ها باا سمپادی‌های عاشق و در عین حال مطالبه‌گر روبه رو نبودم.
امیدوارم ایران عزیز از زعفران وجود شما پربهره باشد و روزهای شکوفایی علمی ایران اسلامی، مسیر رهروان بعدی را روشن‌تر و شاداب‌تر سازد. در پایان، عذرخواهی می‌کنم از این که از آنچه در ذهنمم برای سرمایه‌های سرزمینم بود، بخش ناچیزی را تحقق بخشیدم و همواره کلام رهبرم در پیش رویم بود که:
«عدالت» به معنای این نیست که ما با همه استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالاخره مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود و برای پرورش استعدادها باید تدبیر بیاندیشیم؛؛ در این تردیدی نیست. اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر؛ عدالت این است. و با تفألی از لسان‌الغیب:
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار که من می‌روم الله معک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

جواد اژه‌ای
۸۷/۱۰/۲۲

سلام دنیا! ما زنده ایم!

حدود دو روز قبل بود که این وبسایت هک و تمامی مطالب و فایلها حذف شدند…
به لطف خدا، مطالب را به سرعت بازیابی کردیم، اما فایل ها متاسفانه از بین رفته اند. تا زمان جایگزینی فایلها، تنها متن مطالب در خدمت شما عزیزان خواهد بود.
همچنین با تغییر نام سایت از “تحقیق های مدیریتی” به “نوشتار رشد” از این پس با دسته بندی جدیدی رو به رو خواهیم بود.

«اهمیت کارآموزی» : مصاحبه ای با دکتر وحید یاوری

یکی از مواردی که برای هر دانشجویی نیاز است، کارآموزیست. به ویژه در رشته مدیریت ببه کارآموزی خیلی نیاز داریم. (منظور ما در اینجا از کارآموزی درگیر شدن با عرصه‌ی عمل و اجراست.) این آشنایی با عرصه ی عمل هم برای آنانی که می خواهند وارد بازار کار شوند لازم است و چه بسا برای آنان که می خواهند تولید علم (نظریه پردازی و نظام سازی) کنند لازم تر است. اینکه بعضی بگویند می خواهیم تئوری بخوانیم و استاد دانشگاه شویم و… پس به کارآموزی و سازمان دیدن نیاز نداریم، این اشتباه است. اتفاقاً آنها بیشتر نیاز دارند. رشته مدیریت ذاتاً یک رشته‌ی کاربردی ادامه خواندن “«اهمیت کارآموزی» : مصاحبه ای با دکتر وحید یاوری”