مطالعات مدیریت شرکتی

سندروم نقطه اوج – بررسی سرگذشت رانیری در لسترسیتی

قهرمانی لستر سیتی 2016
نوشته شده توسط سید محمد افقهی

قهرمانی لسترسیتی در لیگ برتر، یک قصه پریان تمام عیار بود؛ تیمی که تنها یک فصل قبل برای فرار از سقوط تلاش می کرد، با مربی ای که ۸ ماه قبل از تیم ملی یونان اخراج شده بود و حتی رئیس فدراسیون فوتبال یونان به خاطر استخدام او از مردم کشورش عذرخواهی کرده بود، با پشت سر گذاشتن همه غول های لیگ برتر، جام قهرمانی را بالای سر برد. در حالی که هر هفته، همه منتظر لغزش روباه ها بودند، آنها با ثباتی خیره کننده پیش رفتند و در نهایت با ۱۰ امتیاز اختلاف نسبت به آرسنال، قهرمانی شان را جشن گرفتند. قهرمانی که حتی خوشبین ترین طرفداران هم هیچگاه به آن فکر نمی کردند.

این داستان مربی و باشگاهی است که یکی از بی‌سابقه‌ترین عجایب تاریخ ورزش‌های سازمان یافته را رقم زدند و به همین دلیل بود که این اتفاق موجی از واکنش‌های احساسی را به همراه داشت.

البته در همان زمان که لسترسیتی در رویاها زندگی می کرد، می شد حدس زد که این تیم فصل بعد در جمع مدعیان قهرمانی نخواهد بود اما غلطیدن این تیم به جایگاهی که برای فرار از سقوط تلاش کند هم قابل تصور نبود.

به ویژه اینکه آنها در تابستان به جز انگولو کانته، هیچ یک از بازیکنان اصلی شان را از دست ندادند و با داشتن تیمی که حالا با یک قهرمانی، باتجربه تر و بااعتماد به نفس تر شده بود، انتظار می رفت حداقل در نیمه بالای جدول لیگ برتر بمانند اما لسترسیتی به همان نفرینی دچار شد که یک سال قبل چلسی تجربه کرده بود و همان سرنوشتی برای رانیری رقم خورد که ژوزه مورینیو به آن تن داد. اما چرا برای دومین فصل پیاپی، مربی قهرمان لیگ برتر اخراج شد؟

رانیری به عنوان یک مربی شکست خورده پای به لستر گذاشت. نتایج او با یونان و اخراجش بعد از شکست مقابل جزایر فارو آنقدر تحقیرآمیز بود که انتخابش به عنوان سرمربی یک تیم در آستانه سقوط در لیگ برتر هم با انتقادهای زیادی همراه شد. گری لینه کر که ۱۸ ماه بعدادعا کرد برای اخراج رانیری گریه کرده، انتخاب او به عنوان سرمربی تیم محبوبش را “یک انتخاب ناامیدکننده” توصیف کرده بود و هری ردنپ هم بازگشت رانیری را یک “گام رو به عقب برای لیگ برتر” دانست.

در آن زمان اما رانیری رویایی داشت که او را به پیش می برد. در ۶۳ سالگی هنوز تشنه یاد گرفتن بود و فکر می ‏کرد همین شعله ناچیز برای زنده ماندنش کافی است. پس به تمرینات دورتموند رفت و سعی کرد راز ‏محبوبیت کلوپ را بفهمد. شاید هیچ وقت فرصت دوباره ای برای مربیگری در بهترین لیگ های اروپا به ‏دست نمی آورد اما او دوست نداشت با شکست برابر جزایر فارو در یادها بماند.‏

” من این انتقادها را درک می کنم اما برای تغییرشان سخت تلاش خواهم کرد. من به همه احترام می گذارم اما در حال حاضر مشکل من لینه کر یا ردنپ نیستند. من روی لستر تمرکز دارم.

رانیری می دانست که نشستن روی نیمکت لستر می تواند آخرین شغل دوران حرفه ای اش باشد. پس به جای وارد شدن به جنگ های لفظی، ترجیح داد روی تیمش تمرکز کند. روی ساختن تیمی که یک سال قبل مقابل منچستریونایتد نشان داده بود که چه پتانسیلی دارد (لسترسیتی در سپتامبر ۲۰۱۴ مقابل منچستریونایتد ۵-۳ پیروز شد؛ در حالی که ابتدا تیم لوئیس فان خال ۳-۱ پیش افتاده بود) و او باید به ستاره های تیمش این اعتماد به نفس را می داد که می توانند روند خوبی که فصل قبل را با آن به پایان رساندند (۷ پیروزی در ۹ دیدار آخر فصل ۱۵-۲۰۱۴) در فصل جدید ادامه بدهند.

پس ترکیب مربی “متواضع تشنه موفقیت” با بازیکنان “گمنام آماده درخشش” به یک معجزه فوتبالی تمام عیار تبدیل شد؛ ترکیبی که پیش از این شاید در تورنمنت های ملی (دانمارک در یورو ۱۹۹۲، یونان در یورو ۲۰۰۴ یا ترکیه در جام جهانی ۲۰۰۲) مشابه اش را دیده بودیم اما رانیری و پسرانش موفق شدند آن را در یک لیگ دشوار و پرفشار به سرانجام برسانند؛ با تاکتیکی نه چندان پیچیده که رمز موفقیت آن تعهد کامل تمام اعضای تیم برای اجرای بی نقص آن بود؛ ترکیبی بی نقص از تعهد و فداکاری.

بوچلی(خواننده ای که پس از قهرمانی لسترسیتی ترانه ای در وصف آن خواند) در مورد اینکه چرا تصمیم گرفت ترانه قهرمانی لسترسیتی را بخواند گفت:” این قهرمانی، درسی برای زندگی است” و اینکه با تلاش می تواند هر سدی را کنار زد و به موفقیت رسید اما او هم مانند کتاب های موفقیت، نگفت کسی که قله ای را فتح می کند، دیگر همان آدم پایین کوه نیست.

اگرچه موفقیت معمولا با بی نقصی در یک خانواده قرار می گیرد اما تقریبا همیشه رسیدن به اوج، مشکلات و دردسرهای جدیدی را به همراه دارد که خود به بحران منجر می شود. اکنون و پس از ۹ماه، بازیکنان معتقدند که تنها ۹ ماه بعد از قهرمانی دراماتیک در لیگ برتر، آنها حس می کنند که روی عرشه یک کشتی در حال غرق شدن هستد و رانیری ناخدایی این کشتی سردرگم را بر عهده داشت. لسترسیتی هم در تابستان ۲۰۱۶، تیم یک سال قبل نبود. اکنون مربی متواضع تشنه موفقیت، او به عنوان بهترین مربی دنیا انتخاب شده بود، بیش از هر زمانی روی جلد روزنامه های دنیا رفته بود و منتقدان یک سال قبلش، حالا طرفدارانی دوآتشه و سراسر ستایش بودند؛ و بازیکنان گمنام آماده درخشش، ستاره هایی پرطرفدار شده بودند که حتی قرار بود فیلم زندگی شان ساخته شود.

هرچند هیچ بازیکنی لستر را ترک نکرد اما قهرمانی، “شیمی” رابطه بین مربی و بازیکنان را تغییر داد. مربی متواضع تابستان ۲۰۱۵، حالا انتظار حرف شنوی بیشتری از شاگردانش داشت؛ حتی اگر تغییرات تاکتیکی افراطی و عجیبش، آنها را هم گیج کرده بود. او بعد از ۱۲۸ سال لستر را قهرمان انگلیس کرده بود؛ پس می توانست راحت تر بر سر اعضای تیم فریاد بزند و حتی نظرات دستیارانش را نادیده بگیرد. بدون شک از دست دادن کانته در تابستان خیلی موثر بود ولی عدم موفقیت در ساخت سیستمی که در غیاب او بتواند لستر را رو به جلو پیش ببرد، بر گردن رانیری بوده است. نقل و انتقالات تابستانی مسلما باید ترکیب منسجم تر، کیفیت بالاتر و همینطور رقابت بیشتری در پست ها برای بازیکنان ایجاد می‌کرد ولی فقط اسلام اسلیمانی به تیم اضافه شد.

اما در مقابل، بازیکنان گمنام او هم حالا ستاره هایی بودند که به اندازه مربی، خود را در قهرمانی تیم موثر می دانستند و انتظار داشتند که بی انضباطی های گاه و بیگاه شان، به خاطر موفقیت فصل قبل نادیده گرفته شود.  واردی در کنار ریاض محرز، دنی درینک واتر و وز مورگان، سایه ای از بازیکن فصل پیش هم نبودند. آنها تحت تاثیر تنها میوه کارنامه ورزشی شان، دچار اضافه وزن بیش از حد شدند و نتوانستند دوباره بدرخشند. طبیعی بود که این “من” های بزرگ شده در اثر قهرمانی، میزان اصطکاک در رختکن لستر را افزایش بدهد. همانطور که در چلسی به درگیری مورینیو با اوا کارنیرو، پزشک تیم و در نهایت تیره شدن رابطه او با بازیکنانش منجر شده بود.

اکنون اخراج های پس از قهرمانی بیشتر به چشم می آیند. دقت که می کنیم، مثال های پر شماری می یابیم. همین فصل پیش بود که مورینیو از چلسی اخراج شد، آن هم پس از آن که آبی پوش ها را دوباره در لیگ برتر قهرمان کرده بود. فتح لیگ قهرمانان برای روبرتو دی ماتیو در استمفورد بریج کافی نبود تا او را شش ماه پس از فینالی که مردانش بایرن مونیخ را شکست داده بودند در چلسی نگاه دارد. مگر فلورنتینو پرس نبود که دل بوسکه را پس از همه آن افتخارات اخراج کرد؟ مگر فابیو کاپلو، سال ۲۰۰۷ رئال را قهرمان لیگ نکرد و سال بعد به بهانه “فوتبال ملال آور” اخراج نشد؟ مگر رئال، برند شوستر را فصل پس از قهرمانی اش از برنابئو بیرون نینداخت؟ مگر بایرنی ها ادو لاتک، لویی ون گال و فلیکس ماگات را فصل پس از قهرمانی بوندسلیگا برابر در خروجی قرار ندادند؟ هرچند قهرمان شدن لسترسیتی در لیگ برتر با تمام این موارد متفاوت بود، اما نتیجه تفاوتی نداشت.

وقتی در روز اول لیگ لستر در اولین تقابلش با هال سیتی شکست خورد، ذهنیتی شکل گرفت که هیچ کسی دوست نداشت به زبان بیاورد؛ قهرمانی که سقوط خواهد کرد. هر چقدر هم که دور از واقعیت به نظر می‌رسید ولی در پس زمینه فکر همه بود. آنها کاندید سقوط بودند و حال بار دیگر کاندید سقوط هستند. شگفتی، بازگشت آنها به جمع تیم‌های در معرض سقوط نبود، بلکه قهرمانی آنها بود.

لسترسیتی در بیانیه خود اعلام می‌کند:” نتایج باشگاه در فصل جاری، وجهه باشگاه را به خطر انداخته و مدیریت باشگاه تصور می‌کند با وجود اینکه تغییر رهبر تیم تصمیم تلخی خواهد بود ولی برای موفقیت باشگاه الزامی است.”

اخراج رانیری اگرچه غم انگیز اما تعجب برانگیز نبود. او دچار سندرومی شد که تاوان تبدیل شدنش به بهترین مربی دنیا بود؛ سندروم نقطه اوج؛ بیماری ای که احتمالا از اولین بوسه روی جام، در هر تیم قهرمانی ریشه می کند.


برداشت شده از مقالات نوشته شده در وبسایت ورزش۳، نویسندگان: بهنام جعفرزاده، حمیدرضا صدر، روزبه مهری

یک نظر

نظری دهید

یک × پنج =